الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )

77

أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )

جديد هستند كه عرب‌هاى دوران جاهليت و قبل از اسلام ، هيچ‌گونه انس و آشنايى با اين معانى نداشتند ، بلكه اين الفاظ ، بعد از اسلام ، از معانى لغوى به سوى اين معانى نقل داده شده است . انّما الكلام و الاشكال در اين است كه آيا نقل اين الفاظ از معانى لغوى به سوى معانى شرعى و حقيقت شدن اين‌ها در اين معانى آيا در عصر خود شارع مقدس بوده تا حقيقت شرعى ثابت شود و يا در عصر شارع اين الفاظ در اين معانى شرعى مجازا و به كمك قرائن به كار مىرفت و بعدها ، در عصر متشرعان ، در اثر كثرت استعمال در اين معانى ، حقيقت شدند تا در نتيجه ، حقيقت متشرعان ثابت باشد نه شرعى . اين محل دعوى است . ثبوت نقل در عصر خود شارع هم ، به يكى از دو راه است : 1 . وضع تعيينى ، 2 . وضع تعينى . وضع تعيينى ، آن است كه خود شارع بگويد : « جعلت هذا اللفظ لهذا المعنى » . به عبارت ديگر ، صريحا به مردم اعلام كند كه من صلاة را از معناى لغوىاش نقل دادم و در اين معناى شرعى حقيقت قرار دادم . وضع تعينى ، آن است كه ابتدا پيامبر ، اين كلمات را در معانى شرعى مجازا و به كمك قرينه به كار مىبرد . سپس در عصر خود شارع ، كثرت استعمال پيدا كرد و در اثر آن ، خودبه‌خود ، تعين پيدا كرد در اين معانى شرعى به طورى كه هرگاه بدون قرينه هم استعمال مىشد ، همين معانى تبادر مىكرد . فايدهء اين نزاع ، تنها در يك جا ظاهر مىگردد و آن ، در الفاظ و كلماتى است كه در لسان شارع مقدس وارد شده و مجرد از هر نوع قرينه‌اى است ؛ مثلا شارع فرموده : « صل عند رؤية الهلال » و ما نمىدانيم كه معناى لغوى را اراده كرده يا معناى شرعى . قرينه هم نداريم . در چنين موردى ، اگر قائل به ثبوت حقيقت شرعى باشيم ، اين الفاظ را بر معانى شرعى حمل مىكنيم و مىگوييم مراد رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله از صل ، همين عبادت است ؛ يعنى اول هر ماه كه هلال را رؤيت كردى ، دو ركعت نماز بر تو واجب است . و اگر قائل به ثبوت حقيقت شرعى نشويم ، دو راه در پيش ماست : 1 . يا بايد اين الفاظ را بر معانى لغوى حمل كنيم و بگوييم مراد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله